متغیرهای ساختاری و کارگزاری در سیاست خارجی آمریکا

اشتراک گذاری:
trump

بحث درباره نقش کارگزار در تطبیق با نقش عوامل ساختاری در جهت دهی به سیاست خارجی آمریکا، همواره از مهمترین مباحث پیرامون سیاست خارجی این کشور بوده است. به ویژه با روی کار آمدن ترامپ و رفتارهای غیرمتعارف او این پرسش مجددا مطرح شده است، که رئیس جمهور چقدر میتواند مسیر سیاست خارجی به سمت و سوی دلخواه خود بکشاند

گروه پژوهشی #دیپلماسی_صلح در #مرکز_پژوهشی_متن

متغیرهای موثر بر ساخت سیاست خارجی

مطالعه ساختارهای قدرت و فرایندهای سیاسی در آمریکا نشان می‌دهد که چهار متغیر مؤثر بر شکل‌گیری نهایی سیاست خارجی جدید آمریکا قابل‌شناسایی است:

  • ویژگیهای فردی: با تمرکز بر مؤلفه‌های شخصی (روانی، فکری، تجارب، رفتاری و …) و گرایش سیاسی رئیس‌جمهور؛
  • ویژگیهای نقشی: با تمرکز بر گرایش‌های موجود در گروه سیاست خارجی- امنیت ملی رئیس‌جمهور؛
  • ویژگیهای نهادی؛ با تمرکز بر ساختار بروکراسی و تصمیم‌گیری آمریکا؛
  • ویژگیهای ساختاری؛ تعاریف بنیادین هویتی از آمریکا و جایگاه ژئوپلیتیک آن در نظام بین‌الملل؛

در میان مؤلفه‌های چهارگانه فوق، ویژگیهای ساختاری مبتنی بر «هویت استتثناگرایانه» آمریکایی و تعریف مبتنی بر هژمون این کشور از خود در نظام بین‌الملل، و ویژگیهای نهادی با توجه به نهادهای قدرت رسمی در آمریکا در کنار وجود «دولت پنهان» Deep State دارای نوعی ثبات است. دولتی که فارغ از اینکه کدام حزب طی فرایندهای انتخاباتی به قدرت می‌رسد، عملاً سیاست‌گذاری‌های کلان را مدیریت (Scott، ۲۰۱۴) و شامل «قدرت متمرکز در مجتمع نظامی صنعتی»، «جامعه اطلاعاتی ایالات‌متحده آمریکا»، «قدرت اقتصادی وال‌استریت»، «لابی‌های سیاسی» و … است. (Giraldi، ۲۰۱۵) اما دو متغیر دیگر یعنی؛ ویژگیهای فردی رئیس‌جمهور و ویژگیهای نقشی در مقاطع گوناگون دچار تغییراتی می‌شود.

تفوق ساختاری در امریکا

بااین‌حال و با توجه به نهادینگی ساختار قدرت در ایالات‌متحده، این بحث همواره مطرح بوده است که چارچوب اهداف و امنیت ملی این کشور، جز به میزان اندکی تحت تأثیر منش و نگرش‌های رئیس‌جمهور قرار نمی‌گیرد و لذا راهبرد کلان آمریکا دیگر به کیفیت رهبری شخص رئیس‌جمهور ارتباطی ندارد. بر این ادعا، این استدلال مطرح می‌شود که تحولات رخ داده در محیط بین‌المللی پس از جنگ سرد، در کنار بزرگ شدن و توسعه بوروکراسی امنیت ملی آمریکا و الزامات ایجادشده به‌وسیله نیازهای عملیاتی متنوع به وضعیتی منتهی شده که دیگر رئیس‌جمهوری در تعیین راهبردهای کلان نقشی تعیین‌کننده ندارد. (Dombrowski & Reich، ۲۰۱۷: ۱۰۱۴)

پرسش درباره ترامپ

 از زمان روی کار آمدن ترامپ در آمریکا و رفتارهای خارج از چارچوب‌های متعارف وی، مجدداً موضوع تأثیر تصمیم‌گیری‌های شخصی و متغیر رئیس‌جمهور و ساختارهای قدرت ثابت در این کشور مطرح و بر این پرسش‌ها تأکید شده است که؛ «ترامپ به‌مثابه یک کارگزار تا چه میزان قدرت تغیر در اولویت‌های ساختار را دارد» و نیز «آیا اصولاً ترامپ یک راهبرد کلان دارد؟» برای پاسخ به این سؤالات باید بر این نکته تأکید نمود که؛ در آمریکا همواره کشاکشی میان تداوم ساختار و کوشش رئیس‌جمهوری برای تغییر وجود دارد. بااین‌حال ترامپ نیز همچون هر رئیس‌جمهور دیگری در آمریکا، در وضعیتی گرفتار آمده که در آن میزان آزادی عمل رئیس‌جمهور برای اعمال اهداف مدنظر خود بسیار محدود است. (Dombrowski & Reich، ۲۰۱۷: ۱۰۱۵)

لذا در پاسخ به سؤال اول که ترامپ تا چه میزان توانایی تغیر اولویت‌های ساختاری را دارد، می‌توان به کشاکش‌های سیاسی دوساله اخیر در کاخ سفید و تغییرات مکرر در دولت ترامپ اشاره نمود. موضوعی که با تکمیل و تثبیت شدن تصمیم گیران و تصمیم سازان اصلی دولت ترامپ باعث شده است، به‌مرور پاسخ به سؤال دوم نیز آشکار شود. لذا برخلاف نظراتی که ترامپ را دچار سردرگمی و تصمیمات موردی و احساسی قلمداد می‌کنند، می‌توان به‌خوبی از وجود یک راهبرد کلان در دولت ترامپ سخن گفت. موضوعی که در اسناد راهبردی دولت ترامپ در خلال سالهای ۲۰۱۷ تا ۲۰۱۹م آشکار است و با تحلیل آن‌ها در کنار سایر مواضع مقامات کاخ سفید می‌توان یک وجود یک نظم فکری و یک چارچوب اولویت‌های امنیتی را مشاهده نمود. همچنین به‌مرور اندیشکده­های اطلاعاتی مؤثر بر تصمیم‌گیری‌ها در واشنگتن نیز مشخص شده است.

ساختارهای موثر بر تصمیمات ترامپ

بررسی متون راهبردی ازجمله مهم‌ترین قرائن جهت تبیین رویکرد سیاست خارجی آمریکا می‌باشد که تاحد زیادی الزامات اساسی و چارچوب‌های امنیتی این کشور در عرصه سیاست بین‌الملل را آَشکار می‌سازد. در این میان سند «راهبرد امنیت ملی» به‌مثابه یک متن بالادستی، چارچوب‌های کلان، مهم‌ترین تهدیدات و اولویت‌های راهبردی ایالات‌متحده آمریکا را مشخص و راه‌های بهینه‌سازی امنیت و مواجهه با تهدیدات را تعیین می‌کند. راهبرد امنیت ملی توسط روسای جمهور هرساله با ارزیابی و ارائه ۵ محور اساسی تدوین می‌گردد:

  • منافع، اهداف و خواسته‌های ایالات‌متحده سیاست خارجی
  • تعهدات جهانی و توانایی‌های دفاعی آمریکا
  • استفاده از عناصر سیاسی، اقتصادی و نظامی و دیگر اجزای قدرت ملی در کوتاه و بلندمدت
  • تناسب توانایی‌های کشور با اهداف راهبرد امنیت ملی
  • فراهم آوردن اطلاعات موردنیاز برای آگاه ساختن کنگره

در سطح میانی، نیز اسناد راهبردی دیگری توسط ساختارهای سیاسی، امنیتی و دفاعی آمریکا تولید می‌گردد که همگی منبعث از «راهبرد امنیت ملی» هستند. در این زمینه می‌توان به اسناد، «راهبرد نظامی ملی»، «راهبرد دفاع ملی» و … اشاره نمود. این اسناد میانی بر حوزه‌های موضوعی خود متمرکز شده و هدف آن‌ها، تعیین لوازم موردنیاز و راهبردهای اجرائی در موضوعات مختلف برای تحقق اهداف کلان سند «امنیت ملی» است. در سطح سوم اسناد بر برنامه‌های عملیاتی تمرکز می‌شود و در این راستا اسناد پایین‌دستی مانند؛ دکترین «نیروی دریایی»، «دکترین فضایی»، «مبارزه با تروریسم»، «بازبینی وضعیت هسته‌ای» و … استخراج می‌گردد

جهت گیری های دولت ترامپ طبق اسناد

از روی کار آمدن دونالد ترامپ در کاخ سفید تاکنون، شش سند مهم؛ «راهبرد امنیت ملی» و «راهبرد دفاع ملی » ژوئن ۲۰۱۸، «بازبینی وضعیت هسته‏‌ای » در فوریه ۲۰۱۸ و سند «مبارزه با تروریسم » اکتبر ۲۰۱۸م، «بازنگری دفاع موشکی ۲۰۱۹»، «بازبینی وضعیت هسته‌ای » ۲۰۱۸ و همچنین برآورد راهبردی ۲۰۱۹ جامعه اطلاعاتی این کشور با عنوان «برآورد تهدید جهانی » منتشر شده است. بررسی این اسناد در کنار هم می‌تواند نشان‌دهنده مؤلفه‌های جهت دهنده و چارچوب‌های کلان سیاست خارجی آمریکا در دوره ترامپ باشد.

اما آنچه حائز اهمیت است اینکه ترامپ علیرغم، بروز رفتارهای غیرمتعارف از خود، ولیکن واجد یک راهبرد مشخص است به گونه ای که، با عبور از پوسته ظاهری رفتارهای متناقض او، اما در اسناد راهبردی منتشر شده در دولت او وحدت نظر بالایی در اهداف و ابزارهای سیاست خارجی به چشم می خورد. چنانجه در سند امنیت ملی «محافظت از مردم آمریکا، سرزمین مادری و سبک زندگی آمریکایی»، «گسترش رفاه و رونق اقتصادی در آمریکا»، «حفظ صلح از طریق قدرت به عنوان الگوی رفتاری» و «افزایش نفوذ آمریکا در دورانی که رقابت قدرتهای بزرگ مجددا در حال ظهور است به عنوان مهمترین اولویت» ارکان راهبردی سیاست آمریکا به شمار می رود که به نحوی منسجم در تمامی اسناد دیگر دیگر نیز وجود دارد.

این سند، مهمترین مدرک در دسترس از اولویت‌های ایالات‌متحده آمریکا است که سیاست‌ها و استراتژی‌های آمریکا را نظام‌مند و قانون‌مند‌ می‌کند. روح حاکم بر کل سند یک روح تجارت و اقتصادمحور است و ارزش‌های آمریکایی از محوریت اساسی برخوردارند. سند استراتژی امنیت ملی که دونالد ترامپ ارائه کرده است تا حدود بسیار بالایی بر مبنای واقع‌گرایی و واقع‌نگری به جهان بنا شده است، این بدان معنی است که منافع و علایق ایالات‌متحده در جهانی که رقبا تلاش دارند موقعیت این کشور را متزلزل کنند، در صدر اولویت‌ها قرار گرفته است.

جمع بندی

موارد فوق نشان می دهد که از قضا ترامپ به لحاظ تصمیم گیری در حوزه سیاست خارجی، کاملا در چارچوب های ساختاری قرار داشته و برخلاف تصوری که احتمالا خود او  آگاهانه به آن دامن می زند، دولت او واجد یک چارچوب راهبردی مشخص برای حضور در عرصه سیاست بین الملل است. چارچوبی که مبتنی بر حفظ هژمونی آمریکا در دورانی است که جهان بسوی رقابت قدرتهای بزرگ در قالب نظام چندقطبی حرکت می کند

منابع در دفتر مرکز موجود است

برچسب هاپژوهش ها

به این مطلب امتیاز دهید.

۱ امتیاز۲ امتیاز۳ امتیاز۴ امتیاز۵ امتیاز (5 امتیاز​، 1 رای)
Loading...
اشتراک گذاری:

درج دیدگاه