اشرافیتِ نوکسیه در اقتصاد سیاسی رانتی

119
0
اشتراک گذاری:

سجاد کرمی 

اشرافیت، از جمله واقعیت هایی است که به واسطه اقتصاد سیاسی رانتی در ایران با ویژگی نوکسیه بودن به وجود آمده است

اشرافیت در اندیشه سیاسی در معنای مختلفی بکار رفته است. معنای نخستین اشرافیت، همزاد «آریستوکراسی» (Aristocracy) به معنای نخبه‌سالاری در معنایی مثبت بود که در فلسفه سیاسی افلاطونی بکار رفت که در آن قدرت دولت در دست طبقه ممتاز و با فضلیت است. تعریف دیگر اشرافیت مفهوم «Nobility» است که در دوران قرون وسطی در اروپا شکل گرفت و در آن شرافت به معنای برتری نژادی و خونی محوریت دارد. واضح است که الگوی آریستوکراسی با ظهور دوران مدرن دچار انحراف بسوی «الیگارشی» شده است.

در تاریخ ایران با توجه به ویژگی‌های استبداد ایرانی و نظام سلطانی، هیچگاه اشرافیت مستقل نظیر آنچه در اروپا وجود داشته است، شکل نگرفت. بلکه اشرافیت عمدتا در قالب خویشاوندی با خاندان حاکم و قرابت به دربار بوده است. در عین حال در دوره قاجار به دلیل ضعف قدرت سیاسی و قدرت یافتن تیول‌داران و خوانین، اشرافیت تا حدی توانست در ساختار قدرت ایران خودنمایی کند. در دوره پهلوی، همانگونه که خاندان پهلوی دارای هویت و اصالت تاریخی نبود، اشرافیت فاسد از جهت قرابت با خانواده پهلوی نقش های سیاسی و اقتصادی پیدا کردند. بنابراین در تحلیل جامعه شناسانه آنچه اهمیت دارد اینکه؛ اساسا اشرافیت در ایران در قالب الیگارشی های نزدیک به ساختار حاکمیتی شکل گرفته اند.

شکل گیری اشرافیت در نظام جمهوری اسلامی ایران نیز ذیل پارادایم اقتصاد سیاسی با توجه به دو متغیر مهم قابل تحلیل است. متغیر اول ساختار رانتی اقتصاد کشور است. چرا که در ادبیات سیاسی، دولتی را که بیش از ۴۰ درصد درآمدهای خود را از طریق منابع طبیعی کسب نماید، رانتیر می‌نامند. این مسأله در مورد ایران به دلیل تأمین بخش زیادی از بودجه از طریق فروش نفت، صدق می‌کند. رانتی بودن، عامل جدایی دولت از جامعه، ایجاد شکاف میان آنها، کاهش نظارت عمومی بر دولت و افزایش احتمال فساد در ساختار حکومت است. متغیر دوم، شکل گیری گفتمان «نئولیبرالیسم ایرانی» مبتنی بر غارتگری و خصوصی سازی افسارگسیخته است که در دهه ۱۳۶۰ در میان مدیران میانی نظام برای خود جا باز نمود و در دولت سازندگی، اقتصاد ایران را قبضه کرد. این نئولیبرالیسم در قالب هایی چون؛ «مکتب نیاوران» و … هم اکنون دولت یازدهم و دوازدهم را نیز راهبردی می کند. لازمه این نئولیبرالیسم، پذیرش تقسیم کار جهانی است و بر این اساس ایران باید ایفای نفش خام فروشی نفت و در عین حال پیش بردن یک سری تغییرات فرهنگی و اجتماعی مدنظر غرب، همگام با تغییرات جهانی، به پیش رود. این تجربه در ابتدای دولت سازندگی نیز توسط همین جریان به کشور تحمیل گردید که طی آن جمهوری اسلامی ضمن استقراض خارجی شدید از بانک جهانی، بسیاری از شروط این نهاد برای اعمال سیاست های کاهش جمعیت، فرهنگی و زیست محیطی را نیز پذیرفت.

اشرافیت در نظام جمهوری اسلامی با توجه به ریشه تاریخی و نظری فوق، به دنبال دستیابی به قدرت اقتصادی و خلق ثروت از راه کسب قدرت سیاسی است. بدیهی است که تداوم این مسیر نیز مستلزم؛ پذیرش ترتیبات امنیتی نظام بین الملل و عدول از ارزشهای دینی و انقلابی در فضای داخلی کشور است. این اشرافیت هم اکنون از طریق دو مؤلفه «الیگارشی در ساختار اقتصاد سیاسی» و «لاکچری بودن در حوزه فرهنگی و اجتماعی» قابل تحلیل است. در بُعد الیگارشی اشرافیت، ثروت و قدرت بین افراد طبقه‌ای محدود با پیوندهای اقتصادی و خانوادگی جابجا می‌شود و سایرین به سهولت به آن دسترسی ندارند. در بُعد لاکچری بودن که بیشتر به آقازاده ها اختصاص دارد؛ سبک زندگی مبتنی بر «ژن خوب» و «خودبرتری بینی» تبلیغ می شود. نشانه بارز این آقازاده ها، استفاده از کالاهای لوکس، ماشین‌های گرانقیمت، برندهای خاص و… است.

برچسب هاتحلیل کوتاه

به این مطلب امتیاز دهید.

۱ امتیاز۲ امتیاز۳ امتیاز۴ امتیاز۵ امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading...
اشتراک گذاری:

درج دیدگاه