دموکرات ها و جمهوری خواهان در آمریکا؛ اتخاذ قدرت هوشمند در مقابل ایران

50
0
اشتراک گذاری:

مصطفی رحمانی

بعد از انقلاب اسلامی ایران تاکنون آمریکا سه رویکرد را در مقابله با جمهوری اسلامی ایران در پیش گرفته است: قدرت سخت، قدرت نرم و قدرت هوشمند.

نگاهی به تاریخ آمریکا، نشان می‌دهد که سیاست خارجی این کشور در مقابل ایران در دوران جمهوری ‌خواهان عموماً بر پایه « قدرت سخت» بوده است که دوره جرج بوش پدر و پسر از جمله آنهاست. در مقابل «قدرت سخت»، استراتژى «قدرت نرم» توسط دمکرات‌ها و رؤسای جمهور برآمده از این حزب در برخورد با جمهوری اسلامی به کار گرفته می‌شود.

اما دولت جورج بوش از سال ۲۰۰۵ طی تغیر جدی در سیاست هایش تلاش نمود قدرت نرم را در راستای ایجاد انقلاب رنگی در ایران آغاز نماید و لذا به صورت علنی شروع به اختصاص بودجه‌های کلانی جهت براندازی نظام جمهوری اسلامی ایران تحت عناوین؛ «حمایت از دموکراسی در ایران»، «توسعه‌ دموکراسی» و … نمود. موسسه «آمریکن اینترپرایز» در همایشی در سال ۲۰۰۵، برای اولین بار به طرح راهبرد انقلاب رنگی در ایران با استفاده تجربه انقلاب های رنگی جوامع پسا کمونیستی در اروپای شرقی پرداخت. چه اینکه در دو دهه ابتدای انقلاب اساسا با الگوی افزایش فشار خارجی به ایران و تحریم انتخابات، امکان استفاده از این ظرفیت در راستای براندازی جمهوری اسلامی وجود نداشت. البته این رویکرد نهایتا در ۹ دی با شکست مواجه شد.

پس از آن اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا با شعار «تغییر»، واژه «قدرت هوشمند» را به عنوان سیاست جدید کاخ سفید مطرح کرد. اوباما در صدد بود تا با رویکرد قدرت هوشمند سیاست­های آمریکا را در قبال ایران پیگیری کند. قدرت هوشمند که از بررسی نقاط قوت و ضعف قدرت سخت و نرم و از برآیند این دو قدرت به‌وجود آمده، بر پنج  پایه استوار بود: استراتژی «با مردم – بر مردم» دیپلماسی، تحریم، برخورد نظامی و همکاری دیگر کشورها. رویکرد امریکا در دوران اوباما را می توان در قالب نفوذ در دوره برجام و پسا برجام نیز مشاهده کرد. در موضوع هسته ای آمریکا، بدنبال تسری الگوی رفتاری برجام به سایر حوزه های مورد مناقشه با جمهوری اسلامی از جمله؛ توانایی موشکی، حمایت از جبهه مقاومت، سازش با رژیم صهیونیستی، تحمیل مناسبات غرب گرایانه در سیاست داخلی کشور و … بود. این مساله را باراک اوباما در سخنانی اینچنین نشان می دهد که: «یک رابطه سازنده با ایران می‌تواند یکی از جنبه‌های آتی و فرعی بحث محدود کردن برنامه‌های هسته‌ای ایران باشد. حل مساله هسته‌ای ایران می‌تواند منجر به گشودن مباحثات دیگری با ایران نیز شود» به نظر می رسد در دوره اوباما به دلیل اقتدار جمهوری اسلامی در موضوع هسته ای، راهی جز انتخاب دیپلماسی نداشت، اما همچنان مهار از درون بخش اصلی سیاست آمریکا بود است که به شکل گسترده ای با موضوع تحریم گره خورده بود. «کنت پولاک» کارشناس مشهور موسسه بروکینز هم راهکار تحریم را به این جهت موثر می دانست که «پاشنه آشیل» و نقطه ضعف ایران را در اقتصاد نهفته می دید، لذا اولین اثر اقتصادی بر توده مردم این است که می تواند به شورش های داخلی منجر شود.

اینک رویکرد ضد ایرانی سران ایالات متحده در دولت جدید این کشور با حضوردونالد ترامپ شکل جدی و خصمانه تری به خود گرفته به طوری که در مواضع آنان این موضوع برجسته است. از همان دوره رقابت های انتخاباتی ۲۰۱۶ آمریکا، بخش قابل توجهی از برنامه های ترامپ در حوزه سیاست خارجی به ایران ارتباط یافت و بعد از پیروزی در انتخابات، سیاست های ایران هراسانه در سخن و عمل وی و همچنین وزیران و مشاوران او مشهود بود؛ مواضعی که بیش از هر چیز اصل نظام جمهوری اسلامی را نشانه می رفت. یکی از روش های که ترامپ در قبال جمهوری اسلامی در پیش گرفته است تغییر نظام سیاسی با اتکای با آشوب و شورش است.

واضح است که هدفگذاری راهبردی امریکا در تمام ادوار پیشین ثابت است، اما آنچه ترامپ را از پیشینیان متمایز می کند نوع سیاستهای او می باشد. مهمترین تفاوت این است که ترامپ تلاشی در جهت ارائه یک الگوی جایگزین دموکراتیک برای مردم ایران نمی کند، بلکه به صورت یکطرفه بر سیاه نمایی از جمهوری اسلامی تمرکز دارد. درحالیکه مثلا بوش الگوی انقلاب رنگی را با ترسیم مدینه فاضله لیبرال دموکراسی پیگیری می کرد. ترامپ همچینین بر خلاف اوباما، استحاله رفتاری جمهوری اسلامی را نیز دنبال نمی کند بلکه مستقیما به دنبال فروپاشی جامعه و نظام است. با بررسی رفتار های سه رئیس جمهور اخیر امریکا می توان دریافت که؛ رویکرد امریکایی ها از دیپلماسی سخت به حوزه دیپلماسی عمومی مرتبا چرخش داشته است. اما آنچه مشخص است اینکه روند سیاستگذاری آمریکا در حوزه دیپلماسی عمومی، به صورت مستمر هوشمندتر شده است و تلاش می کند با تلفیق فشار اقتصادی و عملیات روانی، با تاثیرگذاری بر افکار عمومی داخل ایران اهداف خود را محقق سازد. اما تفاوت در اینجاست که رویکرد دیپلماسی عمومی اوباما مبتنی بر جذابیت، اما دیپلماسی عمومی ترامپ مبتنی بر ایجاد ترس است. هرچند اهداف هردو یکسان می باشد.


برچسب هاتحلیل کوتاه

به این مطلب امتیاز دهید.

۱ امتیاز۲ امتیاز۳ امتیاز۴ امتیاز۵ امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading...
اشتراک گذاری:

درج دیدگاه