رسانه ملی؛ لزوم تعادل ظریف بین صدای دولت و ملت بودن

اشتراک گذاری:

رسانه ملی؛ با رعایت لزوم تعادل ظریف بین صدای دولت و ملت بودن باید راهبرد حمایت انتقادی را نسبت به سیاست‌ها و نهادهای دولتی در پیش پیرد. چه اینکه برای حفظ و ارتقای مرجعیت رسانه‌ای، افزایش اعتماد عمومی و توسعه مخاطب، ضرورتی راهبردی است


دکتر محسن محمدی

مدیر گروه جامعه و فرهنگ

جایگاه صداسیما در اندام‌واره ج.ا.ا به مانند موقعیت چشم در بدن است. به عبارتی، رسانه ملی مجرایی است تا هم حاکمیت حرف خود را به گوش جامعه برساند و هم بالعکس، جامعه از طریق آن، ندای خود را به سمع و نظر نظام سیاسی، مسئولان و نهادهای تابعه آن انتقال دهد. رسانه ملی برای تحقق این ماموریت و کارویژه کلیدی، باید نوعی تعادل ظریف را شکل دهد که همزمان بتواند هم مجرای صدای حاکمیت  و هم پناهگاه و پژواک صدای ضعیف و پراکنده جامعه باشد.حرکت رسانه ملی به سمت هر یک از دوقطب و دور شدن از قطب دیگر، رسالت و ماموریت اصلی آن را مخدوش می‌گرداند و هزینه‌های جدی در پی دارد.

البته با توجه به جایگاه قانونی و مرجعیترسانه ملی، این سازمان موظف است تا مطابق با آرمان‌های انقلاب و اسناد بالادستی مانند سند چشم انداز، بر عملکرد دستگاه‌های و نهادهای گوناگون نظارت مستمر داشته و به نقد و ارزیابی عملکرد آنان، جهت آگاهی افکار عمومی و اصلاح وضعیت عملکردی این نهادها، بپردازد. قطعا انجام چنین کارکردی نیازمند در پیش گرفتن توامان رویکرد«انتقادی و حمایتی» توسط رسانه ملی است.بنابراین «راهبرد حمایت انتقادی»، جهت حفظ مرجعیت رسانه‌ای و کسب اعتماد عمومی، ضرورتی کلیدیبرای رسانه ملی است و این رویکرد، دقیقا مطابق با ماموریت و کارویژه این سازمان است.

با این وجود،متاسفانه به دلیل فشار دولت‌ها در دوره‌های مختلف، رسانه ملی نتوانسته است تا به خوبی پایبند به راهبرد «حمایت انتقادی» باشد و همواره شاهد تضعیف مستمر رویه مستقل رسانه ملی در برابر دولت‌ها هستیم. به گونه‌ای که از نگاه بخشی از افکار عمومی، این رسانه، بیش از آنکه پژواک نظر و دیدگاه جامعه باشد،بازتاب‌‌دهند و مجرایی برای صدای دولت‌ها بوده است و رویکرد حمایت از دولت‌ها و سایر نهادهای حاکمیتی، بر رویکرد انتقادی غلبه داشته است.

از طرفی دیگر، دولت‌ها به دلایل مختلف، تاب تحمل حداقل رویکردهای انتقادی رسانه ملی را ندارند و سعی می‌کنند تا با ایجاد محدودیت‌های بودجه‌ای و فشار سیاسی، حداکثر همراهی این سازمان با سیاست‌های خود را شکل دهند. تجربه هم نشان داده که با وجود همراهی بالای رسانه ملی بادولت های مختلف و با هدف تحقق وعده‌های آنان، همواره این نهاد از سوی دولتها مورد هجمه و فشار سیاسی – مالی قرار گرفته است.چنین وضعیتی سبب می‌شود تا رسانه ملی نتواند به درستی به وظیفه نظارتی خود عمل نماید و در قامت نماینده افکار عمومی،نظرات و دیدگاه‌های انتقادی موجود را نسبت به سازمان‌ها و نهادهای دولتی، به نحو مطلوب پوشش دهد و همین موضوع، سبب تضعیف جایگاه آن در افکار عمومی و کاهش مراجعه مخاطب داخلی بدان خواهد شد.

همچنین میزان بالای همراهی رسانه ملی با دولت‌ها و حمایت از آنان، سبب افزایش نقش‌آفرینی و نفوذ رسانه‌های ضدانقلاب و اپوزیسیون در جامعه ایرانیشده است؛ چرا که به جای آن که کنترل جریان نقد در هدایت رسانه ملی باشد، در دست این رسانه‌ها قرار گرفته و آنان از این طریق، ضمن ایجاد جذابیت اپوزیسیونی، کنترل  افکار عمومی داخل را به دست می‌گیرند.

«بنابراین ضرورتی راهبردی است تا رسانه ملی بتواند تعادل ظریف و حساس میان صدای دولت و ملت بودن را برقرار نماید». حرکت به سوی قطب دولت و حمایت غیر واقعبینانه، سبب تضعیف مرجعیتو کاهش مراجعه عمومی به این رسانه می‌شود و هضم شدن کامل در رویکردهای صرفا انتقادی نیز، سبب تضعیف حاکمیت قانونی کشور می‌گردد که این نیز خطایی راهبردی است. آن چه که برای رسانه ملی حیاتی است، حرکت بر مدار این تعادل ظریف و ایجاد موازنه در صدای ملت و دولت بودن به صورت همزمان است.

در انتها باید یک نکته را مد نظر داشت؛ اینکهاز نظر روانشناسی اجتماعی، جامعه با رویکردهای انتقادی و اپوزیسیونی همراهی بیشتری دارد. چرا که با خوانش نقدهای اصلی جامعه در رسانه ملی، افکار عمومی تصور می‌کند که مجرایی برای انتقال دیدگاه و دغدغه‌هایش به مسئولان و  نهادهای دولتی، وجود دارد و حرف آنان شنیده می‌شود. این امر ضمن ایجاد اعتماد عمومی به رسانه ملی، همگرایی و مراجعه شهروندان ایرانی به رسانه ملی را تقویت می‌کند و به همان میزان، سبب رویگردانی و کاهش مراجعه به رسانه‌های معاند و اپوزیسیون می‌گردد.

برچسب هاتحلیل کوتاه

به این مطلب امتیاز دهید.

۱ امتیاز۲ امتیاز۳ امتیاز۴ امتیاز۵ امتیاز (1 امتیاز​، 1 رای)
Loading...
اشتراک گذاری:

درج دیدگاه