«خاشقچی گیت» (۲)

اشتراک گذاری:

برندگان و بازندگان ماجرا چه کسانی هستند؟

چنانچه در یادداشت پیشین آمد، علت قتل «خاشقچی» را میتوان در دو سطح داخلی و منطقه ای تحلیل نمود. اما بسا پرسش مهمتر این است که؛ چرا قتل خاشقچی به مهمترین مساله جاری بین الملل تبدیل شد؟ چرا سایر اقدامات بن سلمان در شکنجه شاهزادگان و یا بازداشت الحریری و یا حتی کشتار مردم یمن همواره در رسانه ها مورد بایکوت قرار گرفت، تا چهره اصلاح طلب  شاهزاده مخدوش نشود، ولی در مورد قتل خاشقچی همه چیز به یکباره تغیر کرد؟ پاسخ دقیق به پرسش فوق از این رهگذر بدست می آید که برندگان و بازندگان در ماجرای خاشچقی مشخص شوند.

طیف اخوانی در منطقه از جمله؛ ترکیه و قطر را می توان مهمترین برندگان «خاشقجی گیت» قلمداد نمود. قطر به اندازه کافی دشمن خود را گرفتار می دیدید که لزومی برای صدور بیانیه های صوری دیپلماتیک محکومیت نداشته باشد. لذا نظاره گر افزایش فشار بر محاصره کننده خود بود. ترکیه اما بازیگری بسیار فعال و در عین حال همراه با احتیاط نسبت به سعودی در پیش گرفت. بر همین اساس «اردوغان» از یکسو «رشوه سیاسی» سعودی را رد و بر روشن شدن کامل ماجرا تاکید داشته و از سوی دیگر درباره ایمان خود به حسن نیت «ملک سلمان» نیز سخن گفته است. برای ترکیه آنچه اهمیت دارد این است که؛ بدون بالا بردن غیرعادی تنش با سعودی، همچنان در کورس رقابت رهبری جهان اسلام باقی بماند. ترکیه با ویژه با روی کارآمدن جمهوری خواهان در آمریکا، به شدت نیازمند اثبات نقش منطقه ای خود برای آمریکا و اروپا است. نقشی که «بن سلمان» در حال کمرنگ کردن آن است. به همین دلیل نیز محوریت تمام سخنان کنایه آمیز اردوغان در موضوع قتل خاشقچی شخص بن سلمان را نشانه رفته است.

اما مهمترین هنرنمایی ترکیه و قطر در قدرت رسانه ای آنها برای تبدیل یک قتل ساده (آنچنان که بن سلمان می خواست) به یک رسوایی بین المللی بوده است. بر همین اساس و بی تردید شبکه «الجزیره» قطر و روزنامه «ینی شفق» ترکیه را می توان برنده ترین بازیگران در «خاشقچی گیت» نامید. در نتیجه همکاری رسانه ای «ینی شفق» با سران ترکیه در ارائه هدفمند اخبار و همچنین پوشش حرفه ای «الجزیره»، فضایی برای فشارهای کم سابقه جهانی علیه سعودی ها ایجاد شد. در این اردوگاه البته باید روزنامه های «نیویورک تایمز» و «واشنگتن پست» در آمریکا را نیز بحساب آورد. همان روزنامه هایی که همواره از سوی «ترامپ» با غضب انکار می شدند، حالا فرصت یافته بودند تا ترامپ را تحت فشار قرار دهند.

دیگر بازیگر برنده در ماجرای خاشقچی، اروپایی ها هستند. افکار عمومی، جامعه مدنی، دولت و مدیران شرکت های بزرگ در اروپا به شدت موضع گیری منفی در برابر مقامات سعودی داشتند. همانگونه که «الدار ممدوف» تحلیل گر سیاسی در «لوبلاگ» می نویسد: «پارلمان اروپا مدت ها است در مورد نقض حقوق بشر آل سعود، هم در داخل و هم خارج از پادشاهی صحبت می کند. بنابراین، آنچه بر سر خاشقجی آمد باعث تعجب سیاست مداران اروپایی نشد.» با موضع منفی اروپا در برابر سعودی؛ از یکسو جایگاه اخلاقی و هنجاری اروپا در نظام بین الملل تقویت شد و از سوی دیگر شیوه رفتار بین المللی ترامپی/سلمانی که مورد نقد اروپاست (و همچنین دموکرات های آمریکا)، مجددا مورد نکوهش قرار گرفت. ناگفته پیداست که در این سیاست اروپایی، همچنان فروش تسلیحات به سعودی ادامه دارد. چه اینکه ماکرون تاکید کرده است؛ «درخواست ها برای تحریم تسلیحاتی سعودی به جهت قتل خاشقچی عوام فریبی است.»

اما وضعیت آمریکا در «خاشقچی گیت» کمی پیچیده است. بدون تردید پیمان موسوم به «نفت در برابر امنیت» فوریه ۱۹۴۵ میان «فرانکلین روزولت» و «ملک عبدالعزیز» در کانال سوئز همچنان پابرجاست و با آمدن ترامپ، ابعاد واضح تری به خود گرفته است. لذا افزایش فشار به سعودی، به معنای حمله به سیاست جهانی و البته سیاست داخلی ترامپ قلمداد می شود. ترامپ که حزب متبوع اش در آستانه انتخابات میان دوره ای کنگره قرار دارد، تلاش کرده تا موضعی بینابین اتخاذ نماید و لذا تاکید کرده به فروش تسلیحات به عربستان در قالب قرارداد ۱۱۰ میلیارددلاری ادامه می دهد، چرا که این کار به معنای فرصت های شغلی برای آمریکایی هاست، اما همزمان نیز قتل خاشقچی را بسیار نگران کننده خوانده است. در کنار تعارضی که حمایت از سعودی برای آمریکا بدنبال می آورد، اما مهمترین ناکامی برای آمریکا این است که فشار به سعودی به معنای رها شدن ایران است. به همین دلیل «ریچارد هاس»، رئیس «شورای روابط خارجی آمریکا» می گوید: «در حالی که عربستان سعودی با خبرنگاران و مخالفان کارهای فاجعه آمیزی انجام می دهد و کودکان را در یمن بمباران می کند، نگه داشتن تمرکز بر ایران کار ساده ای نیست.» لذا عربستان در عین اینکه متحدی پرسود برای آمریکا است (به واسطه خریدهای تسلیحاتی) اما در عین حال متحدی آسیب زا نیز هست.

در این میان شاید بتوان موضع ایران در قبال ماجرای «خاشقجی» را به «سکوت» تعبیر نمود. چه اینکه رسانه های ایرانی در حالی به شدت به این موضوع می پرداختند، که مقامات رسمی تصمیم به سکوت گرفتند. هرچند بازیگری فعال جمهوری اسلامی در ادامه «خاشقچی گیت» می تواند در جهت منافع ملی تدوین شود، ولی سکوت ایران در کوتاه مدت مناسبترین سیاست ممکن بوده است. چه اینکه اصلی ترین ناکامی سعودی و آمریکا در ماجرای خاشقچی به این بازمی گردد که تمرکز آنها بر ایران را از هم گسسته است و اکنون ایران با اعتماد به نفس بیشتری می تواند عامل اصلی بحران افراط گرایی و تروریسم در منطقه غرب آسیا یعنی سعودی را معرفی نماید. به همین دلیل نیز «حسن روحانی» رئیس جمهور در اولین واکنش رسمی تاکید کرد: «چنین جنایتی… همان تفکری است که گروه های تروریستی مانند داعش را در منطقه بوجود آورده است… بدون تردید موضع گیری آمریکا، اروپا و دیگر کشورهای جهان در این مسأله نشان می دهد که آنها چقدر در زمینه حقوق بشر و حفظ کرامت انسانی حساسیت دارند.»

اما بی تردید قتل «جمال خاشقجی» روزنامه‌نگار منتقد، پایانی نافرجام برای فواره محبوبیت «محمد بن سلمان» در چشم رسانه‌های جهانی پدید آورد. هرچند این روزها اخباری از برکناری محمدبن سلمان و یا حداقل طرح موضوع ناکارآمدی وی در شورای بیعت سعودی مطرح می شود، اما آنچه واقعی تر به نظر می رسد این است که؛ بن سلمان دیگر هیچوقت به مرد محبوب روزهای قبل تبدیل نخواهد شد و برای پایان جنگ شکست خورده در یمن نیز مورد فشار بیشتری قرار خواهد گرفت. بی تردید دولت سعودی در ادامه کار داستان هایی برای جمع و جور کردن قضیه سرهم بندی خواهد کرد و دیر یازود نیز رسانه های بین المللی روایت سعودی را که احتمالا همراه با دلارهای نفتی به ایشان عرضه خواهد شد را منتشر و تائید می کنند. ولیکن بن سلمان نمی تواند همچون گذشته به جاه طلبی های خود ادامه دهد، چه اینکه نه او دیگر محبوبیت کافی را در افکار عمومی دارد و نه کشورها به او اعتماد کافی. چه بسا اینکه او نیز در اعتماد مطلق اش به آمریکا و اروپا تردید نماید.

دکتر عبدالله مرادی، مرکز پژوهشی متن

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است.

برچسب هاتحلیل کوتاه

به این مطلب امتیاز دهید.

۱ امتیاز۲ امتیاز۳ امتیاز۴ امتیاز۵ امتیاز (25 امتیاز​، 5 رای)
Loading...
اشتراک گذاری:

درج دیدگاه