ترامپ آمریکا را به کجا می برد؟

اشتراک گذاری:

ترامپ نویددهنده دنیای جدیدی بدون آمریکاست، هرچند او نمی خواهد اجازه دهد، آمریکا در نظم بین الملل به کناری رود، اما نخواهد توانست

دکتر عبداله مرادی

«ترامپ» با شعار محوری «اول آمریکا» به قدرت رسیده و به سرعت ترکیبی از «تحکم» با دیگر کشورها و «عقب نشینی» از معاهدات بین ­المللی، را نشان داد. برخی به واسطه برخورد ترامپ با چین، خروج از برجام، نوسازی نظامی آمریکا با دلارهای نفتی و حتی رشد اقتصادی درون آمریکا، ترامپ را تحسین می­کنند. اما آیا او آنچنان که ادعا می­کند، «آمریکا را دوباره بزرگ خواهد کرد؟»

ویژگی‌ اصلی دوران پساجنگ سرد، به نقش محوری ایالات‌متحده آمریکا؛ تمایل و تلاش این کشور برای ایجاد یک نظم «هژمونیک» در نظام بین‌الملل باز می­گردد. آمریکا برای هژمونی، عمدتا رفتاری تهاجمی و مبتنی بر مداخله‌گرایی را از خود نشان داده، به همین دلیل «کنت والتز» نظریه‌پرداز مشهور می‌گوید: «آمریکا اغلب بر اساس این نظریه عمل کرده است که از یک قدرت بزرگ‌تر نمی‌توان انتظار داشت که با بزرگواری و متانت رفتار کند.» طرح «نظم نوین جهانی» توسط جورج بوش(پدر)، تأکید دولت کلینتون بر «مداخله بشردوستانه» و پس‌ازآن «مبارزه با تروریسم» در دوران جورج بوش(پسر) که در دستور کار قرار گرفت تا یک «دموکراسی چکمه‌پوش» را به نمایش بگذارد و در نهایت سیاست «باراک اوباما» در قالب «تغییر و موازنه قدرت»، همگی نشانه‌هایی از تلاش سازمان‌یافته آمریکا برای هژمونی در سیاست بین‌الملل بوده اند.

بااین‌حال هژمونی آمریکا رو به پایان است. آنچنان که «استفن والت» نظریه‌پرداز واقع‌گرا این‌چنین جمع‌بندی می‌کند که؛ «آمریکا دیگر نه می‌تواند بر کل جهان حکم براند و نه می‌توانند آن را آن‌گونه که خود می‌خواهند، رهبری کند. چراکه لحظه تک‌قطبی به دلایل زیادی با پایان زودرس مواجه شده است.» «ترامپ» نیز به نحو آشکاری بر فرسایش قدرت آمریکا تاکید دارد. ازنظر ترامپ، اقدام بوش برای اشغال عراق اشتباه بوده و بین‌الملل­گراییِ اوباما نیز ضمن اینکه موقعیت آمریکا را در جهان تضعیف کرده؛ باعث شده دیگران از اصل «سواری مجانی» استفاده و در حال کاستن فاصلۀ خود با آمریکا باشند.

ترامپ برای بازسازی قدرت و تداوم هژمونی آمریکا، مسیری جدید را در پیش گرفته که خطوط اصلی آن را بر کناره‌گیری آمریکا از موضوعات جهانی و بی­تعهدی نسبت به چندجانبه­گرایی بنا نهاده است. او «بزرگ کردن دوباره آمریکا» را بر مبنای منطق «واقع­گرایی» و «نوانزواطلبی» دنبال می­کند. «نوانزوا گرایی» به این معنی که ایالات‌متحده باید از تعهدات دردسرساز بیرونی پرهیز کند؛ چراکه تعهدات بین‌المللی آزادی عمل آمریکا را محدود و راه تنفس آن را مسدود می‌کند. در واقع ترامپ می­خواهد آمریکا بار کمتری به دوش بکشد تا فرصت لازم برای بازسازی داخل خود را داشته باشد. اما این سیاست یک بعد دیگر نیز دارد و آن مربوط به رقبای امریکا می­شود. چه اینکه مهمترین تهدید آمریکا در اسناد نوشتاری و مواضع گفتاری مقامات آمریکایی تحت عنوان «ظهور مجدد رقابت قدرت‌های بزرگ» مطرح می‌شود. ترامپ برای مقابله با این قدرتها که عمدتا روسیه (از طریق خروج از پیمان­ تسلیحات هسته­ای) و چین (اعمال تعرفه­های تجاری و محدودیت فناوری) و در سطح بعدی ایران (تحریم و خروج از برجام) هستند، به «بیشینه‌سازی تهدید و هزینه سازی» روی آورده است.

بنابراین کنش ترامپ کاملا در راستای حفظ هژمونی آمریکا صورت می­گیرد. در واقع او با «چابک سازی» آمریکا می­کوشد ضمن کاهش هزینه­های این کشور در خارج و حتی کسب درآمد بیشتر از «تجارت امنیت»، مدام برای رقبا هزینه­تراشی کرده و رسیدن آنها به دروازه­های نظم چندقطبی را به تعویق بیاندازد. در این راستا رفتارهای غیرمتعارف بر پایه الگوی «کنشگر دیوانه» به او اجازه می‌دهد ­تا با غیرقابل پیش­بینی نشان دادن او، اراده معطوف به قدرت خود را بر کشورهای دیگر تحمیل نماید. چه اینکه «توماس فریدمن» سرمقاله نویس مشهور نیویورک‌تایمز درباره ترامپ می‌نویسد: «او با یک قانون زندگی می‌کند؛ هرچقدر هم که اعمالت احمقانه و دروغ‌هایت بزرگ باشد، هرگز عذرخواهی نکن. فقط محکم بایست. هرکسی مقابل ات باشد نهایتاً راهش را کج می‌کند.»

بی تردید لگدپرانی ترامپ به رقبای در حال نزدیک شدن به آمریکا، در کوتاه­مدت برای تداوم هژمونی مطلوب است. چه اینکه تا مدتی رقبا را درگیر مشکلات داخلی می­سازد. اما در بلندمدت، رقبای آمریکا که از قضا با یکدیگر تفاوت­ها و تعارض­های بسیاری هم دارند، می­آموزند که برای مقابله با آمریکا بایستی به ائتلاف با یکدیگر روی بیاورند. همسویی بیشتر چین و روسیه(علیرغم همه اختلافات)، بهره­گیری کشورهای بیشتری از پیمانهای پولی برای مقابله با هژمونی دلار، تقویت سازمانهای منطقه­ای (نظیر شانگهای و اوراسیا) و … از جمله شاخصه های این تحول هستند. در واقع فشار عریان آمریکا، دیگران را بیشتر به سوی ایجاد یک بلوک ضدهژمون هدایت می­کند. بر همین اساس نیز بسیاری از منتقدان آمریکایی و اروپایی هشدار می­دهند که سیاست ترامپ اثر معکوس دارد. آنها روش ترامپ را موجب مخدوش شدن اعتبار آمریکا دانسته و بهره­گیری بیش از حد ترامپ از ابزار تحریم اقتصادی را موجب حرکت کشورها برای جایگزینی دلار و یا دور زدن نهادهایی چون «سوئیفت» می­دانند. به ویژه اینکه راهبرد ترامپ، همزمان که روسیه و چین را بهم نزدیک می­کند، متحدان نزدیک اروپایی را نیز تضعیف کرده و از قضا فرصت بیشتری به چین و روسیه برای نفوذ در اتحادیه اروپا می­دهد. همچنان که راهبرد ترامپ در برابر ایران را نیز شکست خورده قلمداد می­کنند.

آسیب دیگر ترامپ به هژمونی آمریکا، «تهی­سازی ایدئولوژیک» آن است. در گذشته آمریکا حداقل در ظاهر، «لیبرال دموکراسی» را به مثابه نظم هنجاری بین­الملل ترویج می­کرد. ولیکن اکنون ترامپ آنچنان که در «سند راهبرد امنیت ملی» ۲۰۱۷ آمده؛ راهبرد «اعمال زور» و جهان‌بینی ای مبتنی «نتیجه و نه ایدئولوژی» را دنبال می­کند. لذا ترامپ نه فقط، زور عریانی و بی تعهدی را به نمایش می­گذارد، بلکه اساسا هژمونی مورد ادعای آمریکا را تهی از ایدئولوژی می­سازد. درحالیکه مهمترین ویژگی هژمونی، ابتنای آن بر رضایت دیگران و همبستگی ایدئولوژی شان است.

ترامپ، آمده است تا با اعمال قدرت و ایجاد هراس، رقبای آمریکا را پس زده و هژمونی آمریکا را چند صباحی تداوم بخشد. اما «قدرتِ بیشتر و عریان­تر» همواره موجب «رسوایی قدرت» بوده و «مقاومت» را شکل می­دهد. بر این اساس چشم­انداز نظم چندقطبی در نظام بین­الملل بیش از گذشته نزدیک شده است.

برچسب هاتحلیل کوتاه

به این مطلب امتیاز دهید.

۱ امتیاز۲ امتیاز۳ امتیاز۴ امتیاز۵ امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading...
اشتراک گذاری:

درج دیدگاه