تحول خواهی عمومی و ضرورت تغییر صورت بندی سپهر سیاسی

اشتراک گذاری:

تحول خواهی عمومی از جمله مسائل کنونی جامعه است که ضرورت تغییر صورت­بندی سپهر سیاسی را نشان می دهد

محسن محمدی

مدیر گروه مشارکت سیاسی در مرکز­ پژوهشی متن

بررسی آمارها و واقعیات جامعه ایرانی، بیانگر آن است که جامعه ایرانی دارای پویایی بالایی در بخش ها و سطوح مختلف است وتحولات شتابان درونی سبب شده تا این جامعه در بازه­­های زمانی کوتاه مدت، تغییر و تفاوت های گسترده و معناداری را به خود ببیند.

تحولات اقتصادی، سیاسی و …گسترده سبب شده تا از سویی بحران­ها و شکاف­های متنوع و گاها متراکم (نسلی، جنسیتی و…) در جامعه خلق شده و از سویی دیگر، نیازها، خواست­ها و مسائل گسترده ای پیش­روی جامعه ایرانی قرار گیرد. البته نقش ضریب­دهنده­ای قدرتمند، یعنی گسترش نفوذ فضای مجازی در سال­های اخیر، را بایستی در این راستا، لحاظ کرد؛ مثلا با توسعه فضای مجازی، خواست پاسخگویی نهاد قدرت و نظارت بر آن، در فضای عمومی فراگیر شده است یا اینکه، تغییر و تحولات فضای اقتصادی کشور در سال­های اخیر (تورم، رشد نقدینگی، و…) و اثرات فوری و مستقیم آن بر مناسبات اجتماعی، تعمیق شکاف طبقاتی و اشرافی­گری را به مسئله ای کلیدی و خواست بازاندیشی در توزیع منابع را به پدیده­ای فراگیر بدل کرده است.

شتاب تحولات به ویژه در یک دهه اخیر و به تبع آن گسترش و تعمیق مسائل و خواست­های سیاسی، اقتصادی و…شهروندان ایرانی، سبب شده جامعه ایرانی برای رفع بحران­ها و پاسخ به نیازها و خواست ها، به سوی گفتمان ها و جریان ­های سیاسی مختلف روی آورده و حتی چرخش­های ناگهانی را در این مورد تجربه کرده است. با این وجود، چنین به نظر می رسد که اکثریت جامعه، نتیجه و دستاورد مطلوبی را از این چرخش­های سیاسی کسب نکرده است و فاقد رضایت نسبی در این زمینه است. چرا که برداشت عمومی بر آن است که هیچ کدام از گفتمان ها و جریان­های موجود در سپهر سیاسی، پاسخ موثر، به­روز و جامعی به مسائل و خواست­های اساسی جامعه در حوزه­های مختلف نداده است.

به عبارتی دقیقتر، تحول خواهی جامعه ایرانی متناسب با مسائل، نیازها و خواست­ها جدید (که البته بخشی از آن برآمده از ذات انقلابی اسلامی است)، کماکان در سپهر سیاسی کشور، بی پاسخ مانده است و متناسب با این نیازها و خواست­ها، ویژگی­ها و مختصات سپهر سیاسی، دچار تغییر و دگرگونی نشده است. پیامد چنین وضعیتی آن است که بخش زیادی از شهروندان، به این جمع­بندی رسیده­اند که صورت­بندی کنونی فضای سیاسی کشور، در حل مسائل و پاسخ به خواست­های بنیادی آن، ناکارآمد و منفعل است.

به عبارتی می­توان گفت که تجربه چرخش­های سیاسی ناموفق جامعه ایرانی جهت حل مسائل و خواست­هایش، سبب تعمیق نوعی ناامیدی در فضای اجتماعی شده است؛ به این معنی که جامعه از دریافت پاسخ موثر به خواست ها و مسائل اش در کوتاه­مدت و حتی میان­مدت، آن هم توسط گفتمان ها و نیروهای کنونی سپهر سیاسی، ناامید است. روشن و بدیهی است که تداوم این ناامیدی، ضمن ایجاد سرخوردگی و رکود اجتماعی، تاثیرات مستقیم و منفی بر مشارکت سیاسی جامعه در آینده نزدیک خواهد داشت. واقعیتی غیر قابل انکار است که حتی در چندسال اخیر نیز، الگوی مشارکت جامعه ایرانی دستخوش تغییر و تحول شده است؛ به طوری که می توان گفت جامعه از مشارکت ایجابی به سوی مشارکت سلبی و اعتراضی سوق یافته است. بدین معنی که با توجه به این که جامعه در فضای سیاسی، گفتمان و جریان کارآمد و موثری  را برای پاسخ به نیازها و خواست­های اصلی خود پیدا نکرده ، به نوعی به انتخاب بین بد و بدتر دست زده است.  

به عبارتی، جامعه ایرانی در چند دهه گذشته، زمانی کافی در اختیار دو گفتمان و جریان اصلی کشور قرار داده است اما با این حال، وضعیت و نتیجه حاصل شده را دارای فاصله گسترده با انتظارت و خواست های خود می داند. بدین جهت است که شکاف فضای اجتماعی با سپهر سیاسی روندی فزاینده را طی می کند و این واگرایی، سرمایه اجتماعی گفتمان ها و جریان های موجود را در وضعیتی بغرنج قرار  داده است.  بی اعتمادی از جریان های موجود و ناامیدی از خلق وضعیتی نو و امیدوار کننده توسط آنان، جامعه را در شرایطی دشوار و تردیدآمیز قرار داده است.

وضعیت تشریح شده بیانگر ناهماهنگی میان تغییر و پویایی فضای اجتماعی با عدم پویایی و تحول در سپهر سیاسی است. بی شک تحول خواهی فراگیر در جامعه بایستی در اسرع وقت با تغییر در مختصات و صورت بندی کنونی فضای سیاسی همراه شود.  بدون ورود نخبگان توانمند و جوان به سپهر سیاسی و همچنین در فقدان گفتمانی به­روز، جامع و جذاب برای پوشش خواست­های اساسی و حل بحران­های کنونی،­ بی­شک رکود اجتماعی و سیاسی در جامعه ایرانی، تعمیق و گسترش خواهد یافت.

-از این جهت، سیاست­ورزی در قالب دو قطبی فرسوده و بی اعتبار کنونی فضای سیاسی، امری نیست که بتواند سبب امیدآفرینی و شورانگیزی در فضای اجتماعی شود و بدون این موضوع، مشارکت ایجابی و سازنده­ی سیاسی توسط شهروندان در انتخابات آتی به وقوع نخواهد پیوست. این امر ایجاب می­کند تا قاب­بندی کنونی شکافته شده و گفتمان­ها و نیروهای جدید در مختصاتی جدید، صورت بندی شوند. حضور نخبگان جدید و ایده­های نوین به سپهر سیاسی کشور، هم می­تواند دوقطبی غیرواقعی و ناکارآمد کنونی را کنار زند و هم فضای امیدواری و انگیزش اجتماعی را برای مشارکت فراگیر و موثر سیاسی در جامعه به وجود آورد. روشن است که پیامد چنین وضعیتی، تحول مدیریت کلان کشور، ارتقای کارآمدی و مهمتر از آن، افزایش همگرایی و هم­آوایی فضای اجتماعی با سپهر سیاسی است که نیرو و پویایی فزاینده­ای برای حرکت کشور به سمت توسعه و پیشرفت خلق می کند. چاره اندیشی جدی برای ایجاد صورت بندی نوینی در فضای سیاسی کشور مطابق با نیازها و خواست­های اصلی جامعه ایرانی جهت ارتقای مشارکت سیاسی، رسالتی خطیر بر دوش نخبگان دغدغه­مند و پایبند به منافع عمومی است. امری که اگر در آینده نزدیک محقق نشود، ضمن انباشت و تشدید سرخوردگی و نارضایتی، تهدیدی جدی علیه منافع و مصالح ملی است و توسعه سیاسی را به معنای واقعی کلمه مختل می­سازد.  بر این اساس، انتخابات آتی فرصتی مهم برای پاسخ موثر و مناسب به خواست تحول توسط جامعه و همچنین، ایجاد تغییر در قاب­بندی کنونی سپهر سیاسی، توسط نخبگان و گفتمان­های نو است که  بایستی مغتنم شمرده شود.

برچسب هاتحلیل کوتاه

به این مطلب امتیاز دهید.

۱ امتیاز۲ امتیاز۳ امتیاز۴ امتیاز۵ امتیاز (هنوز امتیازی داده نشده)
Loading...
اشتراک گذاری:

درج دیدگاه